کد خبر 102905
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰

سرم که قطع نشده!/ خاطره

سرم که قطع نشده!/ خاطره

خاطره ای کوتاه از سردار شهید حاج حسین خرازی

داییش تلفن کرد گفت: «حسین تیکه پاره رو تخت بیمارستان افتاده، شما همین طور نشستین؟» گفتم :نه! خودش تلفن کرد، گفت: دستش یه خراش کوچیک برداشته پانسمان می کنه می آد گفتش: شما نمی خواد بیاین. خیلی هم سرحال بود.» داییش گفت: «چی رو پانسمان می کنه؟! دستش قطع شده!» همان شب رفتیم یزد، بیمارستان. به دستش نگاه می کردم. گفتم «این خراش کوچیکه؟» خندید؛ گفت: «دستم قطع شده، سرم که قطع نشده!!»

برچسب‌ها